زیر بارون تو منو ببوس
می خوام عاشق بارون باشم
توی سرما بغلم کن می خوام
عاشق سرمای زمستون باشم
توی گرما جنگ افتاب بگو که دوستم داری
من می خوام عاشق گرمای تابستون باشم
هر کجا دلم بگیره من می خوام یاد تو باشم
خدا اون روز نیاره که یه روز از تو جدا شم
چه خوبه با تو همیشه موندنو پیر شدن
به هوای روز اشتی گاهی دلگیر شدن
دستمامو بگیر تو دستات وقتی از تب می سوزم
من می خوام عاشق زندگی تو ی تب باشم
شب و نیمه شب بشین تنگ دلم
روزا دوست دارم و می خوام با عشقم باشم
بهترین بوسه رو بگذار واسه ی خداحافظی
من می خوام منتظره لحظه رفتن باشم
آخه شوق دیدنت همیشه هست
من می خوام شاهد اشک شوق رفتن باشم
نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت
سخت است باورش ولی دلم دیگر با عشق غریبی می کند
دیگر نمی تواند با کسی عاشقی کند
فکر می کنم دیگر اصلا عشق را نمی فهمد
نمی داند که عشق چیست!
سخت است باورش ولی او عادت کرده به تنهایی
به تنها ماندن به تنها رفتن به تنها بودن
فکر می کنم او دیگر عاشق نمی شود
دلم نمی داند عشق چیست!
سخت است باورش ولی او دیگر نمی تواند با کسی باشد
به بی هدفی به بی کسی به سکوت عادت کرده
فکر می کنم او خسته است
دلم نمی داند عشق چیست؟
تو ای هم نفس تنهایم بگذار
دلم خسته است
دلم دیگر طاقت ندارد
دلم از نفس افتاده
نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت
سلام مهربون ترین مهربونا
تولدت مبارک
اینم غمنا مه من برای روز تلخ رفتنت
رفتی به خدا می سپارمت
این دل را به خزان می سپارمش
بعد از تو دستانم را به مشق شبانه می سپارمش
رفتی به خدا می سپارمت
این چشم را به راهت می سپارمش
بعد ازتو تمام اشک هایم را به ابر می سپارمش
رفتی به خدا می سپارمت
بعد از تو من ماندمو خاطرات تو
من ماندمو غم فراق تو
بعد از تو من ماندمو یاد صدای تو
من ماندمو لمس فردای بی تو
رفتی به خدا می سپارمت
من تو را به خدا سپردمت
تو یادم را به خاطرتت سپردی
آرزوی دیدنم را به گور بردی
رفتی به خدا سپردمت
دستان گرم و پر التهاب را
شوق نگاه نا تمام را
آن تن بی جان را من اما به خاک سپردمش
رفتی به خدا می سپارمت
این دل اما بی تو به اشک می سپارمش.
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت
سلام
می دونین نه نمی دونین!
چون خودمم نمی دونم!؟
می دونم !
اصلا ساده بگم:
((دلم واسه تنها عشق زندگیم تنگ شده))
دلم واسه علی که دیگه نیست تنگ شده
مگه می شه !
امسال بدون علی من سال تحویل بشه؟
مگه می شه ؟
من امسال سال نو رو به کی تبریک بگم؟
وای ۱۴ فروردینو من چه طوری جشن بگیرم!
علی من امسال نیست که من از اول فروردین
هی تولدشو بهش تبریک بگم
دلم بد جور هواشو کرده
دلم بد جور واسش تنگ شده
علی زیبای من
علی تنها عشقم
علی مهربونم
علیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت
این ترانه نیست عزیزم
این یه التماس عاشقانس
حرفای نگفته ای که
شکل یه جور ترانس
این ترانه نیست عزیزم
این یه بغض بی بهانس
قصه ی همون چشمی که
خیس از اشک شبانس
این ترانه نیست عزیزم
دلیه که افتاده به پات
این همون بغضیه که
می شکنه جلوی چشات
این ترانه نیست عزیزم
این یه درخواسته از دستات
این یه جور عشقه پاکه
که داره می افته به پات
باز میگم این ترانه نیست عزیزم
این یه خواهشه واسه برگشت دوباره
واسه باز بخشیدن من
به خاطر یه خطای بچه گانه
این ترانه نیست عزیزم
این یه التماس عاشقانس
نوشته شده توسط آرزو در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده
در کنار تو(خدا) لذت ببرم
شاکر روزها یی که
هر یک به هدیه ای می مانند
رویا ها و امید هایی که
هنوز امکان ممکن شدن دارند
و عشق ها و مهربانی هایی
که هنوز
فرصت تجربه کردنشان با ماست
یک روز روز آخر ما خواهد بود............!
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY